تمام غصه ها دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت . اندازه می گیری ! حساب و کتاب می کنی ! مقایسه می کنی ! و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ، که زیادتر دل داده ای ، که زیادتر گذشته ای ، که زیادتر بخشیده ای ، به قدر یک ذره ، یک نقطه ، یک ثانیه حتی ! درست از همانجاست که توقع آغاز می شود و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که به نام عشق می بریم ...!!!
+
تاريخ پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 1 PM نويسنده tina
|
دخترهای خوب مثل سیب های روی درخت هستند...
بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت قرار دارند!
پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند چون می ترسند سقوط کنند و زخمی بشوند،
بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند اما به دست آوردنشان آسان است اکتفا می کنند...
سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل از آنهاست در حالی که آنها فوق العاده اند . .... آنها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند که
آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بیاید!!!
+
تاريخ شنبه یکم مرداد 1390ساعت 4 PM نويسنده tina
|
پسر ها شبیه سوسک هستند !!!!!!
چرا؟؟؟؟؟
میگم خدمتتون
1.دقت کردین بعضی سوووسکااا گیر میدن بهت هرچی با دمپایی میزنی تو سرشون بیشتر میان طرفت!!!!
2.دیدین سوسک ها چقدر سگ جونن لهشون میکنی ولی هنوز شاخکاشونو تکون میدن
خووووووووب تا اینجا فک کنم منظورمو گرفته باشین!!!!
خوب میریم سراغ بقیه ی شباهت ها
3.مدل مووووووووو های پسرااااااا (با وجود تنها 2 تار مو!!! همونو با کلی چسب و تافت و ... سیخ می کنن)
4.سوووسک موجود چندشیه (مثل پسر ها که خیلی چندشن)
5.سوسکااا رو هیچکی دوست نداره (البته من به استثنا ها کاری ندارم کلی گفتم)دقیقا مثه پسر هاااااااا
6.سوسک تنها حشره ایه که خوشگلش پیدا نمیشه!!! مثل پسر که نسل خوشگلاش منقرض شده!!!
7.میگن سوسکااا خیلی پیچیدن و محققا هنوز از زندگیشون سر در نیاوردن درست مثل پسر جماعت که هیچ وقت نمیفهمی پشته ای قیافه یه زشتش چیه!!!!بس که
موزیییییییییی ان
خوب فک کنم به اندازه ی کافی دلیل اوردم واسه اینکه شما دختران محترم شباهت زیااااااااااد بین این دو موجودو بفهمین
پس الان میشه به یه نکته اشاره کرد
واسه من سواله
که چرا دخترا با دیدن سوسک جیییییییغ میزنن و در میرن
ولی با دیدن یه پسر.....
نه واقعا خیلی واسم جالبه !!!!؟؟؟؟
یه سوال دیگه
چرا پسر ها با وجود این همه شباهت سوسک های بیچاررو میکشن (خیلی راحت)؟؟؟؟؟؟؟؟
+
تاريخ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 0 AM نويسنده tina
|
یه مرد خیلی خجالتی میره توی یه کافه تریا. چند دقیقه که میشینه توجهش نسبت به یه دختر خوشگل که کنار میز بار نشسته بوده جلب میشه. مرد نیم ساعت با خودش کلنجار میره و بالاخره تصمیمشو میگیره و میره سراغ دختر و با خجالت و آروم بهش میگه: ممم… میتونم کنار شما بشینم و یه گپی با همدیگه بزنیم؟ یهو دختر داد میزنه: چی؟! من هرگز امشب با تو نمی خوابم همهء مردم برمیگردن و چپ چپ به مرد نگاه می کنن مرد سرخ میشه و سرشو میندازه پایین و با شرمندگی میره میشینه سر جاش بعد از چند دقیقه دختر میره کنار مرد میشینه و با لبخند میگه: من معذرت میخوام. متاسفم که تو رو خجالت زده کردم. راستش من فارغ التحصیل روانپزشکی هستم و دارم روی عکس العمل مردم در شرایط خجالت آور تحقیق می کنم یهو مرد داد میزنه: چی؟! منظورت چیه که ۲۰۰ دلار برای یه شب می گیری؟؟؟؟؟؟؟؟
پیشاپیش عید همتون مبارک.امیدوارم سال خوبی داشته باشید
+
تاريخ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 7 PM نويسنده tina
|
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا،
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
منو که خیلی تکون داد.شما رو نمیدونم
جونم دکتر شریعتی
+
تاريخ دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 4 PM نويسنده tina
|
جانی کوچولو دیگه بزرگ شده و در یک شرکت مشغول به کار بود . از قضا در همون شرکت خانم جوانی هم همکارش بود و گلوی جانی کوچولو
پیشش گیر کرده بود ، واسه همین خودش رو به آب و آتیش میزد که یه جورایی اون خانومه بهش راه بده ، اما هر چقدر میرفت تو نخش ، همش جواب رد ازش میگرفت.
روزی از روزها دیگه صبرش تموم شد و دل به دریا زدو رفت سراغ خانمه و گفت :
"حتی اگه شده واسه یه دقیقه بزار با هم باشیم؟! "
خانم با عصبانیت سرش داد زد : "احمق خجالت بکش ، من دوست پسر دارم "
اما جانی کوچولو از رو نرفت که نرفت . یهو یه پیشنهاد عجیب به خانم داد : "ببین هزار دلار میندازم کف اتاق ، تا خم شی و اونو برداری ، من کارم رو ..."
از این پیشنهاد خانمه به فکر فرو رفت و گفت : " نمیتونم جوابتو بدم ، میخوام با دوست پسرم مشورت کنم ."
رفت و جریان رو با معشوقش در میون گذاشت . دوست پسرش گفت : عجب احمقیه ، برو بهش بگو موافقم اگه دو هزار دلار بندازی کف زمین ، اما حواست باشه
عین جن پولو بردار تا نتونه کاری ...."
خانمه به نزد جانی کوچولو برگشت و دوست پسر خانمه بیرون اتاق منتظر بازگشت معشوقه اش شد ; یک دقیقه ، دو دقیقه ، ده دقیقه ، نیم ساعت ...تقریبآ
بعد از یک ساعت در اتاق باز شد و خانمه اومد بیرون .
دوست پسره با تعجب پرسید : " مگه چی شده بود ؟ چرا انقدر طول کشید ؟"
خانمه جواب داد : " ناکس همش سکه بود !"
+
تاريخ جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 6 PM نويسنده tina
|
مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت :
- می خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید - نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت : - نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند .پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت : - من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو .مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت : - مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم .مادرش لبخند زد و گفت - نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی 
+
تاريخ چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 10 AM نويسنده tina
|
مردی پس از 15 سال از زندان فرار میکنه.
او مقابل خونه ای می ایسته. وارد خونه میشه تا بتونه پول و اسلحه گیر بیاره
ولی در اونجا زن و مرد جوانی رو در رختخواب پیدا میکنه
ابتدا مرد جوان رو به صندلی طناب پیچ میکنه .. سپس خانم خوشگله رو به صندلی
میبنده و نزدیک میشه و بوسه ای به گردنش میزنه و میره حمام تا دوش بگیره.
مرد جوان به همسرش میگه :
گوش کن عزیزم این مرد از لباسش معلومه که مدت زیادی رو در زندان بسر برده و
حتمآ اونجا هیچ زنی رو ندیده . من دیدم چطور گردن تو را ماچ کرد ; اگه خواست با تو
رابطه داشته باشه مقاومت نکن . اونو راضی کن با این که میدونم برات چندش آوره !
ببین این زندانی خیلی باید خطرناک باشه و اگه عصبانی بشه جفت مون رو میکشه .
قوی باش عزیزم و بدون خیلی دوست دارم .
همسرش پاسخ میده :
او گردن منو ماچ نکرد !
اون در گوش من گفت که هم جنس گراست و معتقده که تو خیلی نازی و از من پرسید که
وازلین داریم و من گفتم که در حموم میتونه پیدا کنه .
پس عزیزم قوی باش و بدون من هم خیلی دوست دارم .
+
تاريخ شنبه هجدهم دی 1389ساعت 11 AM نويسنده tina
|
اگر شما پسري هستيد طالب قرتيبازيهاي دخترانه!، نکات زير را جهت دختر شدن، البته به طور آزمايشي، رعايت کنيد:
ابتدا بايد ريش و سبيل خود را، البته اگر داريد، (ريش و سبيلو ميگم بابا!) به سطل خاکروبه بسپاريد. هر چند که با زدن سبيل خود، نميتوانيد درست راه برويد!
اکنون نوبت آن است که تغييراتي چند در سر و صورت خود به وجود آوريد. از جمله ابروها را صفا دهيد! که البته اين نکته امروزه لازم به ذکر نميباشد. زيرا شما معمولا از قبل، اين كار را كردهايد!
حالا به سراغ لوازم آرايشي مادر يا احيانا خواهر خود برويد. سعي کنيد قوطي کرم پودر را روي صورت خود خالي کنيد!
در آخر يک مانتو که از شدت تنگي به کيسهي مارگيري شباهت دارد به تن کنيد. هر چه تنگتر، اندام ضايع شما زيباتر!
روسري ترجيحا تيتيش خود را سر کنيد و آماده خروج از خانه شويد.
کفش پاشنه بلند در اينجا نقش مهمي ايفا ميکند. هر چند که شما با پوشيدن يک کفش پاشنهدار مثل شترمرغ راه خواهيد رفت!
حالا شما در خيابان هستيد!
هنگام راه رفتن سعي کنيد به کل بدن خود پيچ و تاب بدهيد! بهتر است براي بهتر قر دادن، مدام آهنگ بابا کرم را با خود زمزمه کنيد!
و نکته بسيار بسيار مهم «عشوه شتري» است! شما بايد سعي کنيد براي کل ملت که در خيابان هستند پشت چشم نازک کنيد!
اگر کسي احيانا از شما ساعت پرسيد، صداي دورگه و ناهنجار خود را کش دار کنيد:
ببخشيد خانوم، ساعت چنده؟
اييييييييييش! دو و ربــــــــــع! واااااه!
شما هنگامي که در خيابان راه ميرويد لغات عاشقانه بسياري را ميشنويد و مسلما حال ميکنيد!
به منظور جلوگيري از حال کردن بسيار شما با دختر شدن، از ادامه اين آموزش معذورم..

+
تاريخ دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 3 PM نويسنده tina
|
+
تاريخ سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 0 AM نويسنده tina
|
+
تاريخ یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 1 PM نويسنده tina
|
********************************************
1. غذای شور و سوخته جلوی شوهرتان بگذارید و قبل از اینکه به غذا لب بزند بگویید : اینقدر بدم میاد از مردایی که از غذای زنشون ایراد می گیرن !
2. هروقت شوهرتان برای شما دسته گل خرید ، بگویید : اِ ، باغچه همسایه چه گلهای قشنگی داره ! چرا کندیشون ؟!
3. هر وقت شوهرتان برای شما حرفای عشقولانه زد ، به طرز فجیعی از ته حلق بگویید : هوووووووووووووووووق !
4. هر وقت مادر شوهرتان منزل شما دعوت بود ، به او محل نگذارید و بروید توی اتاقتان روزنامه بخوانید !
5.هر وقت دیدید شوهرتان مشغول تماشای مسابقه فوتبال می باشد ، به بهانه تماشای عمو پورنگ ، سریع کانال را عوض نمایید !
6.دائماً در حضور شوهرتان ، از عرضه و توانایی های مردان دیگر تعریف کنید !
7.برای تولد شوهرتان ، مسواک وخمیر دندان کادو بگیرید و بگویید که عزیزم امیدوارم صد سال زنده باشی و دیگه هیچوقت دهنت بوی گند نده !
8.اگه شوهرتان با کلی قرض و قوله و وام گرفتن ، برای کادوی تولدتان یک عدد پژو 206 آلبالویی خرید ، با دلخوری بگویید: اگه با 9.خواستگار قبلیم ازدواج می کردم حتما برام یه ماکسیما می خرید !
10.هروقت دیدید که شوهرتان با خیال راحت خوابیده است ، برای ضد حال زدن به او بگویید : عزیزم میدونی اگه الان مهریم رو مطالبه کنم باید بری گوشه زندان بخوابی ؟!
11.هر 5 دقیقه یکبار به محل کار شوهرتان زنگ بزنید و بگویید : عزیزم فقط می خواستم مطمئن بشم که تلفنت مشغول نیست و حواست جمع کارته !
12.هر سال در سالگرد ازدواجتان به همسرتان بگویید : عزیزم ، انگار همین چند سال پیش بود که در یک لحظه خر شدم و بله رو گفتم !
13.از همسرتان معنای عشق را بپرسید و بعد از اینکه 2 ساعت عشق را تفسیر کرد و برایتان داستان های عشقی تعریف کرد ، به او بگویید : ابله ! عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه ، دروغه خُله ، دروغه !
14.هر وقت ، شوهرتان رازی را برایتان گفت و از شما خواست که پیش خودتان بماند و به کسی نگویید ، سعی کنید ، کسی از دوستان ، فامیل و همسایه ها نماند که این راز به گوشش نرسد !
15. دائما به شوهرتان بگویید : ولی خودمونیم ها ، تو بیریخت ترین خواستگارم بودی !
و
16. هر وقت به دلیل عمل به توصیه های بالا ، شوهرتان تصمیم به طلاق دادن شما گرفت ، با توجه به قحطی شوهر در جامعه ، با چشمانی پر از اشک به او بگویید : منو ببخش عزیزم. و بعد از اینکه کاملا خر شد ، عمل به توصیه های بالا را از نو تکرار نمایید
+
تاريخ چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 6 PM نويسنده tina
|
اینو میثم جون فرستاده منم فقط به افتخارش اینو واستون گذشتم.امیدوارم لذت ببرید
اساتيد و بزرگان ادبيات فارسي براي اينکه در آينده اي نه چندان دور، بعضي از ضرب المثل هاي اصيل ايراني - به علت وجود بعضي از لغات و اصطلاحات - از بين نروند، تصميم گرفتند که برخي از اين ضرب المثل ها را به گونه زير بازسازي کنند:
موش تو سوراخ نمي رفت سايد باي سايد به دمبش مي بست!
آب در "آب سرد کن" و ما تشنه لبان مي گرديم!
آب که سر بالا ميره، قورباغه "هوي متال" ميخونه!!!
پرادو سواري دولا دولا نميشه!
نابرده رنج گنج ميسر نمي شود --- مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداري کرد
بيفستراگانوفه خالته، بخوري پاته نخوري پاته!
"کافي ميت" نخورده و دهن سوخته!
اسکانيا(scania) بيار باقالي بار کن!
گر صبر کني ز قوره، لوپ لوپ سازي!
پاتو از پارکتت درازتر نکن!
هري پاتر آخرش خوشه!
قربون بند کيفتم، تا کارت سوخت داري رفيقتم!
گيرم پاپي تو بود فاضل --- از فضل پاپي تو را چه حاصل
نديديم اورانيم ولي ديديم دست مردم!
ادکلن آن است که خود ببويد --- نه آنکه فروشنده بگويد
ماکرو ويو به ماکرو ويو مي گه روت سياه!
بزک نمير بهار مياد آناناس با خيار درختي مياد!
يا منچستريه منچستري يا رُميه رُمي(AS Rom)
سرش بوي پيتزاي سبزيجات ميده!!!
آنتي بيوتيک بعد از مرگ سهراب
+
تاريخ سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 3 PM نويسنده tina
|
+
تاريخ پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 4 PM نويسنده tina
|
سالگرد ازدواج
1) زن :عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟
*****
روز زن
1)زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک شاخه گل کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)
*******
روز مرد
1) زن :وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2) مرد:حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد)
*****
40 روز بعد از تولد بچه
1) زن:وای مامانی بازم گرسنه هستی , (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی)
2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم , راستی عزیزم شیر خشک چرا اینقدر خوشمزه
است)
******
40 سال بعد
1)زن :عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)مرد :یعنی دیگه کیک نخوریم
******
2 ثانیه قبل از مرگ
1) زن :عزیزم همیشه دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه
*****
وصیت نامه
1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم ونثارشان می کردم
تمام زندگی ام را!!
2) مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدید
****
اون دنیا
1)زن : خطاب به فرشته ی مسول :خواهش می کنم ما را از هم جدانکنید , نه نه
عزیزم , خدایا به خاطر من(((وسر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)))
2)مرد :خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن
+
تاريخ پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 3 PM نويسنده tina
|